تله شادمانی

فصل هفتم

فصل هفتم: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)​


در این بخش، راس هریس به بررسی هزینه‌های پنهانی تلاش برای گریز از احساسات، افکار و خاطرات ناخوشایند می‌پردازد. او توضیح می‌دهد که بسیاری از ما به‌طور ناخودآگاه، بخش بزرگی از انرژی‌مان را صرف اجتناب از تجربه‌های ذهنی و عاطفی می‌کنیم، بدون اینکه متوجه شویم چه چیزی را در این مسیر از دست می‌دهیم.

هریس تأکید می‌کند که ما اغلب در حال پرداختن «بهای گریز» هستیم. این بها ممکن است شامل از دست دادن روابط ارزشمند، فرصت‌های شغلی، رشد فردی، یا حتی لحظات ساده‌ی خوشی در زندگی روزمره باشد. در واقع، برای اینکه با احساس بدی روبه‌رو نشویم، حاضر می‌شویم دست از چیزهای مهم‌تر برداریم.

مثلاً فردی که از ترس قضاوت شدن، از صحبت در جمع اجتناب می‌کند، ممکن است فرصت‌های شغلی مهمی را از دست بدهد. یا کسی که برای فرار از تنهایی، وارد رابطه‌ای ناسالم می‌شود، در حال پرداخت بهایی سنگین است. ما اغلب با رفتارهای اجتنابی، زندگی‌مان را محدود می‌کنیم.

هریس این نوع اجتناب را «اجتناب تجربی» می‌نامد؛ یعنی تلاش برای اجتناب از تجربه‌های درونی (افکار، احساسات، خاطرات و...) حتی اگر این اجتناب باعث آسیب در زندگی واقعی شود. این فرار، در ظاهر آرامش می‌آورد اما در طول زمان، منجر به رنج عمیق‌تر و مزمن‌تر می‌شود.

او به این نکته مهم اشاره می‌کند که ذهن‌ ما اغلب ما را قانع می‌کند که اجتناب بهترین راه‌حل است. اما به‌مرور، متوجه می‌شویم که دایره‌ی زندگی‌مان کوچک‌تر می‌شود، انتخاب‌هایمان محدود می‌شود، و از مسیر ارزش‌هایمان دور می‌افتیم.

برای مثال، ممکن است فردی که از اضطراب اجتماعی رنج می‌برد، کم‌کم دور مهمانی‌ها، قرارهای کاری یا حتی تماس‌های تلفنی را خط بکشد. در نتیجه، حس انزوا، بی‌اعتمادی به نفس، و غم افزایش پیدا می‌کند—در حالی که تلاش او برای اجتناب از اضطراب بوده است.

هریس به ما هشدار می‌دهد که نباید بدون تأمل، به پیشنهادات ذهن‌مان درباره اجتناب گوش دهیم. ذهن ما می‌گوید: «برو عقب، این خطرناکه»، اما همیشه هم حق با آن نیست. اگر زندگی‌مان را فقط بر اساس آسایش و دوری از درد طراحی کنیم، چیزهای ارزشمند زیادی را از دست می‌دهیم.

درمان ACT که پایه‌ی کتاب است، می‌گوید: به‌جای فرار، باید شجاعانه در مسیر ارزش‌ها قدم برداریم—even اگر در این مسیر احساسات ناخوشایند هم حضور داشته باشند. گریز راهی است برای زنده ماندن، اما نه برای زندگی کردن.

بنابراین، پذیرش احساسات ناخوشایند به معنای تسلیم نیست؛ بلکه نشانه‌ای از آمادگی ما برای تجربه‌ی زندگی واقعی است. اینکه اجازه دهیم احساسات بیایند و بروند، اما ما همچنان به سمت چیزهایی که برایمان مهم هستند حرکت کنیم—این یعنی پرداخت نکردن «بهای گریز».

در پایان این بخش، نویسنده تأکید می‌کند که زندگی در مسیر ارزش‌ها ممکن است همراه با درد باشد، اما این درد، نشانه‌ی زنده بودن و رشد کردن است. با پذیرش این واقعیت، می‌توانیم از چرخه اجتناب رها شویم و زندگی‌ای بسازیم که واقعاً معنا دارد.