فصل دهم: تبدیل خوکها به انسانهایی جدید، تغییر قانون اصلی: «همه حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند.»
فصل دهم نشاندهنده پایان تلخ انقلاب حیوانات و تبدیل مزرعه به همان وضعیتی است که پیش از انقلاب بود، اما با تفاوتی بزرگ؛ این بار حکومت توسط خوکها و به شکلی حتی خشنتر و استبدادیتر اداره میشود. پس از سالها سختی و تلاش حیوانات، اکنون خوکها به تدریج بیشتر شبیه انسانها شدهاند؛ لباس میپوشند، راه میروند، صحبت میکنند و حتی با انسانها معاملات و روابط دوستانه برقرار میکنند. این تغییرات باعث شده است که خط تمایز بین انسانها و خوکها تقریبا محو شود.
ناپلئون که حالا به شکلی بیرحمانه حکومت میکند، دیگر خود را صرفا رهبر حیوانات نمیداند، بلکه به مانند یک شاه یا ارباب بزرگ رفتار میکند. او به راحتی دستوراتش را صادر میکند و از سگهایش برای حفظ قدرت استفاده میکند. دیگر خبری از شعارهای آزادی و برابری نیست و حیوانات عادی در وضعیت بدتری نسبت به گذشته قرار دارند.
قانونهای انقلاب به کلی تغییر کردهاند. شعار اصلی «همه حیوانات برابرند» اکنون به «همه حیوانات برابرند، اما بعضی برابرترند» تبدیل شده است. این جمله بیانگر تضاد و نابرابری عمیق در مزرعه است که به صورت رسمی پذیرفته شده است. خوکها برتر و صاحب اختیارند و بقیه حیوانات باید تابع آنها باشند.
ناپلئون و خوکها حتی میزبان انسانها در مزرعه شدهاند و به همراه آنها جشن و میهمانی برگزار میکنند. این روابط دوستانه بین خوکها و انسانها، تضاد آشکاری با آرمانهای اولیه انقلاب است که بر ضد ظلم انسانها شکل گرفته بود. حیوانات دیگر نمیتوانند تفاوتی بین انسانها و رهبران خوکی خود قائل شوند.
در این فصل، حیوانات به مرور متوجه میشوند که نه تنها آزادی ندارند، بلکه به نوعی بردگی جدیدی گرفتار شدهاند. کار و سختیها همچنان پابرجاست، اما سود و بهره آن فقط نصیب خوکها و انسانها میشود. خوکها به خود حق میدهند که هر کاری دلشان میخواهد انجام دهند.
شرایط زندگی حیوانات روزبهروز بدتر میشود و امیدی برای تغییر نیست. همه احساس میکنند که تلاشها و فداکاریهایشان بیثمر بوده است. دیگر هیچ صدایی از اعتراض یا شورش به گوش نمیرسد، زیرا ترس و سرکوب شدید شده است.
در این فصل همچنین دیده میشود که خوکها رفتارهای انسانگونهای مانند قمار کردن، نوشیدن مشروبات الکلی و زندگی در کاخهای مجلل را آغاز کردهاند. این رفتارها نشان میدهد که آنها به کلی از آرمانهای انقلاب فاصله گرفتهاند.
آسیاب بادی که زمانی نمادی از امید و پیشرفت بود، حالا به مکانی برای استثمار و کار طاقتفرسا برای حیوانات تبدیل شده است. آنها مجبورند روزانه ساعات طولانی کار کنند تا نیازهای خوکها و انسانها را تامین کنند.
ناپلئون همچنان از تبلیغات و دروغپردازی استفاده میکند تا وضعیت واقعی را پنهان کند. اسکوئیلر همچنان سخنگوی وفادار اوست و هرگونه واقعیت تلخ را با حرفهای شیرین و شعارهای فریبنده میپوشاند. حیوانات در دام این فریبها گرفتار شدهاند.
در یکی از لحظات نمادین، حیوانات نگاه میکنند و میبینند که خوکها و انسانها دور میز نشستهاند و مشغول بازی کارت هستند. آنها دیگر تفاوتی بین این دو گروه نمیبینند و این لحظه برای حیوانات به نشانهی کامل شدن خیانت و فروپاشی انقلاب تبدیل میشود.
ناپلئون با خونسردی به حیوانات نگاه میکند، در حالی که آنها نمیتوانند صدای اعتراض خود را بلند کنند. این صحنه پایان غمانگیز داستان است که نشان میدهد قدرت و فساد چگونه آرمانهای آزادی و عدالت را نابود میکند.
فصل دهم به ما یادآوری میکند که انقلابها ممکن است به دست قدرتطلبان و فاسدان به انحراف کشیده شوند و اهداف اولیه فراموش شود. در این داستان، حیوانات قربانی جاهطلبی و خیانت رهبران خود میشوند.
در نهایت، مزرعه حیوانات دیگر نمادی از آزادی و عدالت نیست، بلکه تصویری از استبداد، ظلم و تبعیض است. این تحول تلخ، هشدار جدی به خوانندگان درباره خطرات قدرت مطلق و فساد است.
داستان با حالتی تاریک و تأملبرانگیز به پایان میرسد، جایی که حیوانات به طور کامل از آرمانهای انقلاب خود جدا شدهاند و تنها چیزی که باقی مانده، سایهای از گذشتهای است که دیگر بازنمیگردد.