قلعه حیوانات

فصل دوم

فصل دوم: مرگ میجر پیر، آغاز شورش حیوانات و بیرون‌ راندن آقای جونز


پس از جلسه پرشور شب گذشته، حیوانات در سکوت و اضطرابی پنهان به زندگی روزمره خود بازمی‌گردند، اما سخنان میجر پیر در ذهن آن‌ها نقش بسته و نمی‌گذارد آرام بگیرند. هنوز چند شب نگذشته که میجر پیر می‌میرد و حیوانات او را با احترام در پایین‌ترین نقطه باغ دفن می‌کنند. اگرچه او دیگر در میانشان نیست، ولی اندیشه‌ها و آموزه‌هایش در ذهن خوک‌ها، به‌ویژه ناپلئون، اسنوبال و اسکوئیلر، جان می‌گیرد و تبدیل به ایدئولوژی تازه‌ای به نام "حیوانی‌گری" می‌شود.

این سه خوک، که باهوش‌تر و برازنده‌تر از دیگر حیوانات‌اند، شروع به آموزش حیوانی‌گری به دیگران می‌کنند. اسنوبال پرشور و خلاق است، ناپلئون ساکت و درون‌گرا اما قدرت‌طلب، و اسکوئیلر خوش‌سخن و متقاعدکننده. آن‌ها روزانه اصول اولیه حیوانی‌گری را به زبان ساده برای حیوانات مزرعه توضیح می‌دهند. چون بسیاری از حیوانات توانایی درک مفاهیم پیچیده را ندارند، خوک‌ها خلاصه‌ای ساده برایشان می‌سازند: «چهارپا خوب، دوپا بد!»

خوک‌ها هم‌زمان تلاش می‌کنند که حیوانات را نسبت به دشمنی انسان‌ها آگاه کنند. آقای جونز، صاحب مزرعه، روز‌به‌روز بیشتر به الکل پناه می‌برد و مزرعه را رها کرده است. حیوانات کمتر غذا می‌گیرند و در شرایط بدتری کار می‌کنند. در همین حین، می‌بینیم که بذر نارضایتی و امید به آزادی در دل حیوانات به سرعت در حال رشد است.

روز موعود سرانجام می‌رسد. آقای جونز، پس از چند روز غیبت، بازمی‌گردد و فراموش می‌کند حیوانات را غذا دهد. حیوانات که گرسنه و به‌ستوه‌آمده‌اند، کنترل خود را از دست می‌دهند. آن‌ها با حمله‌ای خودجوش و ناگهانی به انبار غذا، شورش را آغاز می‌کنند. جونز و کارگرانش سعی می‌کنند آن‌ها را عقب برانند، اما حیوانات، متحد و خشمگین، آن‌ها را با قدرت از مزرعه بیرون می‌کنند.

انقلاب، برخلاف آنچه انتظار می‌رفت، ناگهانی و بسیار آسان رخ می‌دهد. جونز و افرادش از مزرعه می‌گریزند، و حیوانات با شگفتی درمی‌یابند که دیگر هیچ انسانی در مزرعه حضور ندارد. آن‌ها پیروزی‌شان را باور نمی‌کنند، اما حقیقت مقابل چشمشان است: مزرعه اکنون به دست خودشان افتاده است.

حیوانات از خوشحالی سر از پا نمی‌شناسند. نخست به سرعت به اطراف می‌روند، به خانه جونز وارد می‌شوند و با ترس و کنجکاوی وسایل انسان‌ها را می‌بینند. به پیشنهاد خوک‌ها، تصمیم گرفته می‌شود که خانه مزرعه‌دار به موزه تبدیل شود و هیچ حیوانی نباید در آن زندگی کند. حیوانات سپس به آغل بازمی‌گردند تا درباره آینده تصمیم بگیرند.

خوک‌ها به‌سرعت رهبری را در دست می‌گیرند. آن‌ها فرمان‌های هفت‌گانه‌ای را که بر اساس اصول حیوانی‌گری تدوین کرده‌اند، روی دیوار طویله می‌نویسند. این فرمان‌ها اصول اساسی جامعه جدید حیوانات را تشکیل می‌دهند: همه حیوانات برابرند، هیچ حیوانی نباید لباسی بپوشد، نباید در تخت بخوابد، نباید الکل بنوشد، نباید حیوانی دیگر را بکشد و... این قوانین، نماد آرمان‌شهر جدید حیوانات است.

سپس نام مزرعه را تغییر می‌دهند؛ "مزرعه مانور" دیگر وجود ندارد، از این پس این مکان «قلعه حیوانات» نام دارد؛ نمادی از آزادی تازه‌ به‌دست‌آمده. این تغییر نام، نشانه‌ای از گسستن کامل با گذشته و آغاز فصلی تازه در زندگی حیوانات است.

روز بعد، همه حیوانات با اشتیاق به سر کار می‌روند تا مزرعه را بازسازی کنند. خوک‌ها که خود را مدیران فکری انقلاب می‌دانند، از کار فیزیکی معاف شده‌اند و وظایف فکری بر عهده دارند. سایر حیوانات، به‌ویژه باکسر اسب پرکار و ساده‌دل، با شعار «من بیشتر کار خواهم کرد» با جان و دل کار می‌کنند.

در این میان، حیواناتی مثل بنجامین – الاغ پیر و بدبین – هنوز با احتیاط و تردید به اتفاقات نگاه می‌کنند. او معتقد است انقلاب چیز زیادی را تغییر نخواهد داد، اما با بقیه همراه می‌شود. بعضی از حیوانات مثل گوسفندان، مرغ‌ها و اردک‌ها بیش از آن‌که بفهمند چه می‌گذرد، از شور جمعی پیروی می‌کنند.

در حالی‌که در ظاهر همه‌چیز خوب پیش می‌رود، اما نشانه‌هایی از اختلاف‌نظر میان خوک‌ها نیز کم‌کم آشکار می‌شود. ناپلئون و اسنوبال هر دو مدعی رهبری هستند، اما فعلاً کنار یکدیگر کار می‌کنند. سکوت ناپلئون و جاه‌طلبی‌اش در مقابل پرحرفی و نوآوری‌های اسنوبال، بذر رقابتی را می‌کارد که در آینده به درگیری تبدیل خواهد شد.

در پایان فصل دوم، خواننده با احساسی آمیخته از امید و تردید، فصل را به پایان می‌رساند. از یک‌سو شور انقلابی و به‌دست‌آمدن آزادی باعث خوشحالی است، از سوی دیگر نشانه‌هایی از تمرکز قدرت و دوگانگی میان رهبران، هشدار می‌دهد که شاید همه‌چیز آن‌طور که به‌نظر می‌رسد، روشن و بی‌خطر نباشد.

شورش پیروز شده، اما آغاز دوران تازه‌ای از آزمون‌ها و کشمکش‌ها است. هرچند حیوانات رؤیای جامعه‌ای برابر و آزاد را در سر دارند، اما هنوز نمی‌دانند که چالش واقعی، حفظ این آزادی و جلوگیری از تکرار ظلم، این بار به دست خودشان، خواهد بود.