فصل چهارم:دفاع از مزرعه در برابر حمله انسانها؛ "نبرد آغل گاوها"
با گذشت چند ماه از انقلاب حیوانات، خبر تسلط آنها بر مزرعه در سراسر ناحیه منتشر میشود. حیوانات مزرعههای همسایه نیز زمزمههایی از شورش را آغاز میکنند. صاحبان مزرعههای اطراف، بهویژه آقای پیلکینگتون از مزرعه فاکسوود و آقای فردریک از مزرعه پینچفیلد، از شنیدن خبر انقلاب وحشتزده شدهاند و نگراناند که این شورش به حیوانات آنها نیز سرایت کند.
در ابتدا، این دو مرد با بیاعتنایی و تمسخر به موضوع نگاه میکنند. آنها قلعه حیوانات را «مزرعهای آشفته پر از گرسنگی و هرجومرج» مینامند. اما بهتدریج، وقتی متوجه میشوند که مزرعه بدون انسانها هم بهخوبی اداره میشود، نگرانیشان بیشتر میشود. از طرفی، حیوانات مزرعه حیوانات با کبوترهایی که اسنوبال برای تبلیغات فرستاده، اخبار شورش را در میان حیوانات دیگر منتشر میکنند.
کبوتران به مزرعههای اطراف پرواز میکنند و به زبان حیوانات دیگر خبر میدهند: "برادران! خود را از بند انسان رها کنید!" این پیام انقلابی، الهامبخش برخی حیوانات میشود. در گوشهوکنار، مقاومتهایی کوچک شکل میگیرد: یک گاو در مزرعهای انسان را شاخ میزند، گوسفندها حصار را پاره میکنند و خوک کوچکی سطل غذا را واژگون میکند. هرچند این شورشها خاموش میشوند، ولی نشانهای از تاثیرگذاری قلعه حیوانات است.
در این میان، آقای جونز که از مزرعهاش رانده شده، با کمک برخی مزرعهداران دیگر تصمیم میگیرد برای بازپسگیری مزرعه به آن حمله کند. او به همراه چهار مرد و اسلحههایی ابتدایی، در روزی سرد از ماه اکتبر به سمت مزرعه حملهور میشود. حیوانات از پیش از این حمله باخبر میشوند، چرا که کبوتران گزارش را رساندهاند و اسنوبال برای مقابله با آنها برنامهریزی کرده است.
اسنوبال که مطالعات نظامی داشته و کتابی درباره جنگهای ناپلئون خوانده، طرحی دقیق برای دفاع از مزرعه تهیه میکند. او حیوانات را به گروههایی تقسیم میکند و هر یک را مأمور بخشی از مزرعه میکند. وقتی انسانها نزدیک میشوند، دفاع آغاز میشود و صحنهای از نبرد تاریخی رقم میخورد؛ نبردی که بعدها به نام «نبرد آغل گاوها» شناخته خواهد شد.
ابتدا، گروهی از کبوتران و غازها به دشمن حملهور میشوند و با نوک زدن و بال زدن حواس آنها را پرت میکنند. سپس، دستهای از گوسفندان به سرعت وارد میشوند و باعث بینظمی بیشتر میگردند. در مرحله بعد، گروهی از حیوانات عقبنشینی میکنند تا دشمن را فریب دهند و به درون مزرعه بکشانند.
همینکه انسانها وارد محوطه مرکزی میشوند، حیوانات اصلی – اسبها، گاوها، خوکها و اسنوبال در رأس آنها – با تمام قوا به آنها حمله میکنند. باکسر با سمهایش یکی از مردان را نقش زمین میکند، و اسنوبال با شجاعتی تحسینبرانگیز به سمت دشمن میتازد، حتی با زخمی شدن گوشش توسط تفنگ، لحظهای عقب نمینشیند.
نبرد با خشونت ادامه مییابد، اما در نهایت، انسانها که غافلگیر شدهاند و ضربه سختی خوردهاند، مجبور به فرار میشوند. حیوانات با فریادهای پیروزی آنها را تا بیرون از مزرعه دنبال میکنند. شور و شعف در میان حیوانات موج میزند؛ آنها برای اولین بار نهتنها علیه دشمن خود ایستادهاند، بلکه پیروز هم شدهاند.
پس از نبرد، همه حیوانات به مزرعه بازمیگردند. یکی از گوسفندان کشته شده و اسنوبال زخمی شده، اما پیروزی شیرینی به دست آمده است. مراسم یادبود برای گوسفند برگزار میشود و جنازهاش با افتخار دفن میگردد. حیوانات تصمیم میگیرند هر سال این روز را با عنوان «روز پیروزی» جشن بگیرند.
در پیروزی بهدستآمده، خوکها تصمیم میگیرند به اسنوبال نشان "قهرمان حیوانات درجه یک" را بدهند و به گوسفند کشتهشده نشان "قهرمان حیوانات درجه دو". این نشانهها با افتخار بر تنشان زده میشود و حس غرور و وحدت میان حیوانات بیشتر میشود.
با این حال، در میان جشن و شادی، باکسر نگران است. او باور داشت که با سمهایش یکی از انسانها را کشته و دچار احساس گناه شده. اما اسنوبال به او میگوید: «در جنگ، تنها دشمنان باید کشته شوند.» باکسر آرام نمیگیرد ولی برای خودش شعاری جدید میسازد: «ناچار باید درست باشد.»
در پایان این فصل، حیوانات به ظاهر با هم متحد و پیروزند. قلعه حیوانات نه تنها از درون اداره میشود، بلکه توانسته از خود دفاع هم بکند. اما در پس این شور و ظفر، نطفههای خشونت، اقتدارگرایی، و تعریف تازهای از «دشمن» و «حق» در حال شکلگیری است.