همهی داستانها
۱۰۱ روایت
هفتدری
زن پیر سالهاست در حاشیهی قبرستان روستا زندگی میکند. خانهاش کاهگلی و قدیمیست، با هفت در چوبی که همیشه نیمهبازند. م

کاهگلها زمزمه میکنند
مشصادق، پیرمردی لاغر و درازقامت بود با چشمانی که انگار همیشه چیزی فراتر از آدمها را نگاه میکرد. در روستای کوهستانی خو










